داستان برصیصا. ( حتما بخونید)
سلطان عابد را احضار کرد و او نیز به گناه خود اعتراف کرد. بنا به دستور حکومتی عابد را بر چوبۀ دار آویختند. چوبه های دار آن زمان این گونه نبود که زود انسان را خفه کند و به حیات او خاتمه دهد. انسان را برای مدتی به چوبه آویزان می کردند تا در اثر سرما، گرما و گرسنگی و تشنگی از دنیا می رفت.
در آن حال شیطان به نزد عابد آمد و به او گفت: من بودم که این معصیت را برای تو به وجود آوردم حالا اگر صادقانه بگویی که از من اطاعت می کنی تو را از این مهلکه نجات می دهم عابد گفت: من تسلیمم. شیطان گفت: مرا سجده کن. عابد گفت: من در حالی که در بالای چوبه دارد هستم چگونه سجده کنم؟ شیطان گفت: من به اشاره چشم تو قانع هستم.
او بالای چوبۀ دار با ایما و اشارۀ چشم، بر شیطان سجده کرد و بعد از عمری عبادت به درگاه خدای متعال کافر شد. آنگاه شیطان هم از او تبرّی جست و سپس کشته شد. البته داستان مفصل است ما تلخیص نمودیم.
یک نگاه از دریچۀ چشم عبور کرد و حاصل آن دل را متحوّل کرد و گناه زنا و قتل واقع شد و در نهایت با کفر و الحاد و سجده بر شیطان پایان یافت. بر اساس همین خطرات است که تعبیرات عجیبی در تحذیر و تخویف و هشدار انسان ها نسبت به کیفیت استفاده از چشم آمده است:
«نگاه، بسان تیری از تیرهای شیطان است».2
واقعاً این گونه است چون شیان به عزّت و جلال خدا قسم خورده است که همۀ بندگان خدا را گمراه کند مگر بندگان خالص او را. و ابزاری که او برای گمراهی انسان به کار می گیرد همان وسایل و ابزاری است که خداوند متعال برای تحصیل کمال در اختیار بشر قرار داده است.
در حقیقت آلات و ابزار کمال و انحراف ابزار مشترکی است که در صورت استفاده صحیح می تواند انسان را در صعود و ترقی و وصول به مراتب عالی انسانی یاری کند و بالعکس می تواند انسان را از عالی ترین کمالی که تحصیل کرده به نازل ترین مرتبه یعنی کفر و شرک و عبودیت شیطان ساقط کند.
پس وظایف این ابزار در مکتب اخلاقی دین به صورت بایدها و نبایدهای اخلاقی و ارشادی و هدایتی آمده است و به تعبیری در قالب احکام فقهی به شکل واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح ذکر شده است. بنابراین می توان گفت که چشم یکی از ابزار بسیار گران سنگ و توانمند برای سیر به سوی کمالات است.
علی علیه السّلام فرمود: «در حواس ظاهری بشر، چیزی اشرف و ارجمندتر از چشم نیست هرچه که او میل دارد به او ندهید که نتیجۀ آن، فراموشی یاد خداست».3
.............................................................
1. سوره ی حشر، آیه ی 16.
2. وسائل، ج 2، ص 190، حدیث 25395.
3. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20، ص 262.
(منبع: رسالۀ حقوق امام سجّاد(علیه السّلام)، شرح نراقی(علی محمّد حیدری نراقی)، صص 94- 96)
حکایت عجیبی است رفتار ما: خدا میبیند و میپوشاند ولی مردم نمی بینند و فریاد میزنند.